استقبال گسترده از نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران (بخش دوم)
فرصت طلایی گفتوگوی مخاطبان کتاب با مؤلفان و ناشران
نمایشگاه کتاب باید بهگونهای برگزار گردد که مخاطبانش در بازگشت به خانه در عطش خواندن کتاب باشند. اینکه چطور میتوان این عطش را ایجاد کرد؟ راهکارهای مختلفی وجود دارد. یکی از دهها راهکار، رسیدگی به بحث اقتصاد کتاب و نشر است. از راهکارهای دیگر که میتوان به آناشاره داشت، رویارویی مؤلفان و مترجمین با مخاطبان است. حتی از این فرصت نمایشگاه کتاب میتوان استفاده برد و از نویسندگان و شاعران سایر نقاط جهان دعوت به عمل آورد و برایشان فرصت رویارویی با مخاطبان ایرانی را فراهم کرد؛ مثلاً دعوت از شاعران و نویسندگانی که در همسایگی کشورمان زیست دارند و به خلق آثار اثرگذار مشغولاند، نباید غافل ماند. بدیهی است فرصت گفتوگو مؤلفان داخلی با مخاطبان نیز از ضرورتهای برپایی نمایشگاه کتاب است.
در باره همین راهکاری که در بالا ارائه شد، رضا کاشانی اسدی نویسنده رمان «پشت درهای بهشت»، فضای خدعه و خفقان زمان شهادت امام حسین(ع) را تصویر کرده و برخی از عبرتهای ماجرای عاشورا را در قالب داستان بیان کرده است، اظهار میدارد: «نمایشگاه کتاب بهعنوان یک پدیده بزرگ فرهنگی، اصل حظ و بهرهاش برای ما مؤلفان حضور نسل جوان در مواجهه با کتابهایمان است، اما اینکه بگوییم ظرفیت نمایشگاه همینقدر است، خیر. میشود بهرههای فراوانی از نمایشگاه گرفت و از حضور مردم استفاده کرد. باید افراد حاضر در غرفهها برای معرفی کتابها با قابلیتها و آموزشهای بیشتر و حتی با جلوههای بصری بیشتری و بهتری در دید مخاطب قرار دهیم و از خود مخاطبان برای تقویت نقاط قوت و برطرف کردن نقاط ضعف استفاده کنیم.»
چالش پابرجای مکان برگزاری نمایشگاه کتاب
مژده دقیقی، مترجم به نقصها و قوتهای نمایشگاه سی و چهارماشاره کرده و میگوید: «سرای اهلقلم نمایشگاه کتاب تهران میتواند به محلی برای معارفه نویسندگان خارجی و ایرانی و همچنین ناشران ایرانی و خارجی تبدیل شود. مراسم معارفه اغلب نویسندگان خارجی فقط در سفارتخانهها برگزار میشود.»
این مترجم در پاسخ به این سؤال که «آیا با ورود کتابفروشیها به نمایشگاه موافقید؟» میگوید: «نمایشگاه کتاب تهران میتواند از فروشگاه صرف بودن خارج شود و نقشهای بهتری ایفا کند. هنگامی که نمایشگاه کتاب تهران در محل دائمی نمایشگاههای بینالمللی برگزار میشد، چند بار در نشستهای سرای اهلقلم شرکت کردم. به گمانم نمیتوان در چنین نشستهایی انتظار بحثهای جدی داشت، چون مخاطب این نشستها اغلب بهاصطلاح عبوری و گذریاند، اما در مجموع برای طرح بعضی مباحث خرد و کلان بد نیست.»
وی در پاسخ به سؤال دیگر «با برگزاری نمایشگاه در مصلی تهران چقدر موافقید؟» توضیح میدهد: «برگزاری نمایشگاه کتاب در مصلی بار ترافیکی سنگینی را به بخشی از شهر وارد میکند که تهران ظرفیت تحمل آن را ندارد. بهجرئت میتوانم بگویم که برگزاری نمایشگاه در چنین مکانی وضع شهر را مختل میکند. برگزاری نمایشگاه کتاب تهران در مصلی به گمانم راهحل کوتاهمدت یا نهایتاً میانمدت است و باید فکری اساسی برای محل برگزاری نمایشگاه کرد.»
دقیقی در پایان گفتوگویش در پاسخ به سؤال «با توجه به شناختتان از کلانشهر تهران، به نظر شما با توجه به امکانات موجود چه مکانی مناسب است؟» پیشنهاد میکند: «شهر آفتاب هم مسائل و مصائب خاص خودش را داشت که کم و بیش از آن مطلعیم. چند سالی است که مکانی به نام «باغ کتاب» در کنار کتابخانه ملی ساخته شده. اما هنوز نمیدانیم که باغ کتاب برای برپایی نمایشگاه کتاب کارایی دارد یا خیر؟ این در حد یک پیشنهاد است.»
گفتوگو با گرافیککاران کتاب، طراحان
و تصویرگران
کمبودهای رفاهی برگزاری نمایشگاه کتاب در مصلی همچنان قابل لمس است. برای مثال در روز جمعه 22 اردیبهشت 1402 که جمعیت بیشتری روانه نمایشگاه شده بودند، نبود جای پارک کاملاً محسوس بود.
سعید سامانیان یک بازدیدکننده ضمن بیان نقد بالا به گزارشگر کیهان میگوید: «متأسفانه برخی تهویه غرفههای نمایشگاه هم بهدرستی کار نمیکردند.»
این قبیل مسائل در سومین نشست خبری سخنگوی نمایشگاه کتاب تهران با حضور علی رمضانی و جانعلیپور مدیر کمیته ناشران داخلی مورد بررسی قرار گرفت و رمضانی در ابتدای نشست با اشاره به استقبال گسترده هموطنان از سی و چهارمین نمایشگاه کتاب تهران در روز جمعه از کمبود فضای پارکینگ و همچنین برخی مشکلات تهویه مطبوع در سالنها عذرخواهی کرد.
وی در ادامه این نوید را داد: «غرفه کتابآرا در شبستان مستقر شده و گفتوگو با گرافیک کاران کتاب، طراحان و تصویرگران را در دستور کار قرار داده و بسیار جذاب است.»
لازم به توضیح است طبق آمار موجود تا تاریخ
23 اردیبهشت 1402 در دو بخش نمایشگاه کتاب مجازی و حقیقی مجموعاً ۷۰ میلیارد تومان فروش ثبت شده که تا ساعت ۲۱ شب گذشته در بخش مجازی
۲۵ میلیارد تومان ثبت شده که ۱۸ میلیارد سهم ناشران و ۷ میلیارد به کتابفروشان اختصاص دارد. در واقع این میزان فروش برای ۲۲۰ هزار نسخه است. بر اساس آمار بخش حقیقی و حضوری ۴۵ میلیارد تومان فروش را ثبت کرده است. از میان ۲۱۰ کتابفروش حاضر ۴۳ کتابفروش از استان تهران و ۱۶۷ کتابفروش از غیر تهران در نمایشگاه مجازی حاضرند.
حلقه گمشده تبدیل نشر به صنعت
سعید مکرمی یک مدیر انتشارات و کتابفروشی از جمله افرادی است که قبول ندارد نمایشگاه کتاب نباید کتابفروشی باشد. دلایلش را هم اینگونه برایمان تبیین میکند: «صنعت نشر ما با اروپا تفاوت دارد. ما اصلاً هنوز نشر را به صنعت تبدیل نکردهایم. زنجیره ارزش نشر در اروپا و ایران متفاوت است. در اروپا و آمریکا آژانسهای ادبی داریم که رابطه بین ناشر و نویسنده را شکل میدهند. یعنی آنجا نویسنده به شیوه ایران با ناشر مواجه نیست؛ بلکه آژانسها با ناشران مواجه هستند و برای نویسنده ناشر پیدا میکنند. پس در این سیستم مذاکره آژانس با ناشر، آژانس با نویسنده، ناشر با آژانس یا مستقیم با خود ناشر برای خرید کپی رایت و... معنا پیدا میکند. در حوزه نشر و کتاب ایران اینقدر کنشگر نداریم که مذاکره بین اینها نیازمند یک رویداد باشد. در ایران، نشر، صنعت نیست؛ چون یکی از مهمترین مسائلی که صنعت را توسعه میدهد قوانین و آییننامهها و اسلوبی است که تکرار آن پدیده را برای ما ممکن میکند. ما حتی دولتبهدولت نحوه برگزاری متفاوتی برای نمایشگاه کتاب را تجربه میکنیم. نمایشگاه، مدیرکل به مدیرکل متفاوت میشود و این یعنی ما با چیز ثابتی مواجه نیستیم. برای همین اقتضائات نمایشگاه مانند فرانکفورت با نمایشگاه کتاب تهران متفاوت است و نمیتوانیم عیناً آن را در ایران کپی کنیم.»
وی در ادامه به بزرگترین معضلی که صنعت نشر ما را زمینگیر میکند، پرداخته و آن را مسائل اقتصادی عنوان کرده و توضیح میدهد: «یک ناشر از زمانی که شروع میکند با نویسنده قرارداد میبندد و هزینههای چاپ و نشر را گردن میگیرد، در بهترین حالت اگر تمام نسخههایش را بفروشد هجده تا بیست و چهار ماه بعد به پولش میرسد.
این بهترین حالت است. بهجز این، ناشر باید پول کاغذ و ویراستار و صفحهآرا و طراح جلد و... را نقد بدهد. حالا آیا کتابفروش برود یا نرود؟ اینجاست که ناشر باید از فرصت فروش نقدی نمایشگاه هم استفاده کند. اینجا البته کتابفروشان هم اعتراض دارند که نمایشگاه کتاب تهران دارد چرخه نشر در ایران را زمینگیر میکند. این حرف در عالم رؤیا درست است، اما در جغرافیای ما درست نیست. پس نمایشگاه 1) برای ناشران کوچک فرصت ایجاد میکند. 2) برای فروش تمام کتابهای یک نشر فرصت ایجاد میکند. 3) بخشی از نقدینگی ناشر را تأمین میکند تا ناشر بتواند به حیاتش ادامه بدهد.
حالا آیا فقط همین ده روز نمایشگاه اعتراض را برمیانگیزد؟ نه! اتفاقاتی که مثل گوشواره به نمایشگاه آویزان شدهاند عامل اعتراض است، مثل سعی و خطای وزارت ارشاد در برگزاری نمایشگاههای استانی بلافاصله بعد از نمایشگاه بینالمللی. در تهران با توجه به تعدد کتابفروشیها این موضوع قابل هضم است، اما در شهر کوچکی که یک کتابفروشی دارد این اتفاق عامل ضرر زدن به آن کتابفروشی است. نکته دوم طرحهای فصلی حمایت از کتابفروشیهاست که تعطیل شد و به جای آن طرح خرید از سامانه مجازی کتابفروشیها آمد که چندان از آن استقبال نشد. با یارانهای که ارشاد داد، در کشور حولوحوش دویست کتابفروشی در این طرح شرکت کردند. برخی از کتابفروشیهای هم در آن شرکت نکردند. باید بررسی کرد که سامانه حمایت از کتابفروشیها که ارشاد ایجاد کرد و کتابفروشها استقبال نکردند، چه مشکلی دارد؟»
این مدیر یک نشر در تکمیل صحبتهایش میگوید: «برگزاری نمایشگاه مجازی هم موضوع دیگری است. در نمایشگاه امسال فروش حضوری، فروش مجازی و طرح خرید از سامانه از کتابفروشیها همزمان برگزار میشود و این آن چیزی است که بدنه صنعت نشر و زیستبوم کتابفروشیهای ایران را آسیبپذیرتر میکند؛ تصمیمگیریهایی کهگریبان تصمیمگیرندگان را نمیگیرد، مدیرانی که میآیند و میروند و تبعات تصمیماتشان التهاب آفرین است وگریبان فعالان صنعت نشر را میگیرد. این است که فضا را برای ناشران و کتابفروشان سختتر میکند، اگر نه اگر فقط نمایشگاه کتاب تهران باشد که واقعاً یک رویداد بزرگ فرهنگی است. من خودم زمانی منتقد این رویداد بودم، اما الان رویکرد قبل را ندارم. چون نمایشگاه کتاب تهران اساساً از جهت وقوع یک اتفاق بزرگ فرهنگی در کشور، خود یک پدیده است. ولی تأکید میکنم که فقط نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران و نه ملحقاتی که به آن آویزان میشوند.»
ضرورت تربیت کتابخوان حرفهای
مهدی صالحی دبیر انجمن ویرایش و درستنویسی معتقد است: «نمایشگاه کتاب رویدادی است که با وجود تمام مزایایش، برای تربیت مخاطب کاری نمیکند. یعنی چنین نیست که اگر کسی تمام این ده روز نمایشگاه را صبح تا شب در آنجا حضور داشته باشد، بعد از نمایشگاه کتابخوانتر بشود یا حتی بگوییم تعداد زیادی افراد مراجعهکننده به آنجا کتابخوان شدهاند یا حتی نمایشگاه زمینهای را ایجاد کرده باشد که بعد از نمایشگاه کتاب، مثلاً هزار نفر به کتابخوانان حرفهای کشور اضافه شوند. هیچیک از اینها اتفاق نیفتاده و نمیافتد. کتابخوان حرفهای یعنی کسی که حداقل روزی یک ساعت کتاب میخواند و کتاب برایش دغدغه است. اگر ما بازار مصرف را بسازیم یا به تعبیر دیگر مخاطب کتاب را تربیت کنیم و برایش زمینهسازی کنیم، با شناخت این مخاطب و این بازار، خواهناخواه، بر مبنای نیاز محتوا تولید خواهیم کرد. الان هیچ ناشری در کشور طبق نیاز مخاطب کتاب تولید نمیکند.
ناشر معمولاً کتاب را تولید میکند و با تبلیغات و پروپاگاندا یا با بستههای حمایتی سازمانها کتابش را میفروشد.» دبیر انجمن ویرایش و درستنویسی در تکمیل صحبتهایش میگوید: «اغلب کتاب روی ویترین کتابفروشیها میآید و مخاطب خودش سراغ کتاب میرود و بهزحمت بررسی میکند و به این نتیجه میرسد که کتاب به دردش میخورد یا نه؟ بماند که گاهی هم خطا میکند. هیچ ناشری را سراغ ندارم که بر اساس نیاز بازار و نیاز مخاطب مشخص، کتاب تولید کند. ناشر تصوری از بازار دارد و طبق آن تصورش کتاب تولید میکند یا اصلاً هیچ تصوری هم ندارد، بلکه تصوری را در بازار ایجاد میکند و برای آن تصور محصول تولید میکند؛ اعم از ترجمه و تألیف.
خلاصه اینکه اگر ما بازار را بسازیم، یعنی از مخاطب حمایت کنیم و حمایت از مخاطب معنی پیدا کند، با حمایت از مخاطب، هم ناشر، هم کتابفروش و هم تولیدکننده کتاب سروسامان میگیرند. ما سرنا را از سر گشادش میزنیم! بهجای اینکه کاری کنیم که مصرفکننده کتاب یا همان مخاطب بیاید و بازار را شکل دهد، از ناشر و کتابفروش و نویسنده میخواهیم بازار را شکل دهند.
البته که اینها هم دخیل هستند؛ اما این چندضلعی بدون حضور مخاطب، بدون دستهبندی، بدون نیازسنجی، بدون پرورش منتقدانه و بدون تربیت مخاطب حرفهای کامل نمیشود.»